چگونه یک خبر را کار نکنیم؟ - نشانه های خبر مشکوک

توسط مهدی جامی در تاریخ Friday, July 17, 2009 - 01:35

خبری که از تجاوز به دختری بازداشت شده موسوم به «ترانه موسوی» در گروهی از وبسایتها منتشر شد و در بالاترین هم جنجال به راه انداخت خبری است کاملا مشکوک.

دلایل بیرونی:
-خبر دارای منبع درستی نیست.
-کسانی که آن را منتشر کرده اند از روی دست هم کپی برداری کرده اند.
-خبر در منابعی تکثیر شده و مورد استقبال قرار گرفته است که خود به عنوان منبع قابل اعتماد شناخته نمی شوند.
-یکی از منابعی که ظاهرا منشا انتشار این خبر است وبلاگی است که تنها سه پست دارد!
-ادعای خبر ادعای نادری است که در باره آن خبر مشابه دیگری در دست نیست. یعنی امری بی سابقه تلقی می شود.

دلایل درونی و ساختاری:
- خبر ادعای بزرگی دارد اما برای آن هیچ شاهد روشنی ارائه نمی کند. هیچ اسمی در خبر بجز نام قربانی و نام بیمارستانی در کرج نیست.
- با اینهمه خبر با عکسی از قربانی همراه است تا ضعف خود را با ارائه آن جبران کند و به مخاطب خود چنین وانمود کند که قربانی شخصی حقیقی و شناخته شده است. اما منبع عکس روشن نیست.
- وجود عکس در کنار خبری که در باره تجاوز است کاملا برای خبرنویس هشداردهنده باید باشد. معمول نیست که خبرهای تجاوز با عکس همراه باشند. عکس آخرین چیزی است که ممکن است مخاطب در این خبرها انتظار دیدن آن را داشته باشد. زیرا به طور معمول حریم خصوصی قربانی باید حفظ شود.
- این پرده دری خود یک سبب دیگر در مشکوک دیدن خبر است. در واقع خبر با توجه به این قراین باید «داستان» نامیده شود. زیرا هیچ عنصری از صحت و دقت و قابلیت اعتماد منبع در آن وجود ندارد.
- از نظر پزشکی آنچه در باره پارگی رحم و مقعد در باره قربانی داستان گفته می شود امری نادر است و اگر در مواردی اتفاق بیفتد معمولا به دختران نابالغ مربوط می شود.
- ادعای اینکه شاهد عینی می گوید او را رها کرده اند اما بقیه را نگه داشته اند با سایر شواهد از خبرهای دیگر تایید نمی شود. کسانی که دستگیر شده اند حتی اگر عابر پیاده معمولی بوده اند معمولا در همان شب اول آزاد نشده اند.
-تمام داستان حول تماس تلفنی فردی است با خانواده قربانی که معلوم نیست کیست.
- نام قربانی که «ترانه موسوی» انتخاب شده خود نامی معنادار است و می تواند ساختگی باشد: ترانه + نام نامزد ناکام.

باز هم دلایل دیگری می توان بر نادرستی خبر-داستان ترانه موسوی اقامه کرد. اما حتی یک مورد از این دلایل هم کافی است که خبری را برای انتشار مردود کند.

اما چرا این خبر منتشر می شود؟ در باره این موضوع نکته های مختلفی می توان گفت که بستگی خواهد داشت به اینکه مبدا خبر را بگیریم یا مقصد آن. مخاطب را بگیریم با فضای اجتماعی را که خبر در آن منتشر می شود. اما اگر به طور خلاصه فرض کنیم جوسازی سیاسی (ظاهرا علیه حکومت ولی در نهایت علیه موسوی) هدف سازندگان خبر باشد به نظر من مهمترین مساله این است که وبسایتهایی که ادعای کار خبری دارند و این داستان را منتشر کرده اند سردبیری آشنا با خبر ندارند. این وبسایتها بیشتر از آنکه به خبر توجه داشته باشند به تحریک مخاطب خود توجه دارند و به جای کار رسانه ای به کارهایی دیگر مشغول اند.

معتبرترین سایتی که خبر را منتشر کرده بالاترین است که از اتفاق همین مساله در باره آن هم صادق است. یعنی فقدان سردبیر. به عبارت دیگر، اگر سایتی کار خبری می کند و سردبیر ندارد یا سردبیران اش با خبر آشنایی ندارند و بدتر از آن عامدانه به دنبال تحریک مخاطب اند دارد عملا به آشوب خبری دامن می زند. آشوب خبری در زمان بحران همیشه روش کسانی است که می خواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند چه این ماهی تسویه حساب شحصی باشد یا تسویه حساب سیاسی.

بنابرین سوال من این خواهد بود که اگر چریک آنلاین و پیک نت و دیگران کار سیاسی می کنند و دروغ و راست مساله اول شان نیست آیا در غیبت سردبیر، انتشار خبر در بالاترین کاری اخلاقی است؟ بالاترین چریک آنلاین نیست. مسئولیت رسانه ای و اجتماعی دارد. حال اگر بالاترین نمی تواند درصدی از ارزیابی را بر روی خبرهایی که فرستاده می شود اعمال کند تا داستان به جای خبر انتشار نیابد مسئولیت رسانه ای خود را لوث نکرده است؟ آیا می توان عرصه خبر را بدون ناظر و داور رها کرد و دخالتی در آن نکرد؟ آیا بالاترین حق دارد حتی پس از مشخص شدن اینکه خبری خبر نیست و ضدخبر است و ساختگی است بدون تذکر و هشدار آن را به حال خود رها کند و صرفا قضاوت را به خوانندگان واگذارد؟ آیا دموکراسی بالاترینی به نفع خبر است یا به سود ضدخبر؟ آیا این ایرانی ترین معنای دموکراسی - هر چه می خواهد دل تنگ ات بگو - نیست که بلای بالاترین شده است؟ آیا دموکراسی برای خبر است یا برای نظر؟

*لینک در بالاترین حذف شده است. برای نگاهی به وبلاگها  وبسایتهای فعال در انتشار این خبر ترانه موسوی را در گوگل جستجو کنید.

 

SaeedMir SaeedMir Sat, 07/18/2009 - 14:16

من پاسخ چريك آنلاين را به نوشتار آقاي جامي خواندم و پاسخ هيچ يك از ترديدهايم را نگرفتم.درواقع اين پاسخ هيچ چيز جز عذرهايي كه قابل پيش بيني بود نداشت.من از گزارشگران درخواست مي كنم عكس هايي و نيز نشانه هايي ديگر از ترانه ي موسوي منتشر كنند تا بدانيم چنين شخصي وجود داشته است.مگر نه اين كه همانطور كه خود مي گوييد وي منحصرا به خانواده اش تعلق ندارد.همانطور كه پيشتر گفتم با توجه به ترديدهاي موجود اين كار وظيفه ي شماست.

هيچ يك از نكاتي كه درباره ي اقاي جامي طرح كرده ايد پاسخ بجاي نوشتار وي نيست.مقايسه با مورد خان بني يعقوب هم درست نيست.به دلايلي چند:خبر مربوط به او را منابعي معتبر نقل كردند.خانواده اش در مصاحبه ها شركت كردند و كساني كه او را مي شناختند نيز.اين كه شما در شرايطي نيستيد كه چنين كنيد چيزي را تغيير نمي دهد.معمولا خانواده اي كه كسي را در چنين موردي از دست مي دهند درجه ي خشم شان چنان است كه بسياري مصالح و بازدارنده ها را ناديده مي گيرند.با اين "پاسخ" ترديد من متمايل به ناباوري شد زيرا هيچ چيزي كه اصل خبر را باورپذير تر كند نداشت.

 

Azara آذر Sat, 07/18/2009 - 09:42

تصور می کنم پاسخ نویسنده از نوع پاسخ هایی ست که گاه از سر عصبانیت یا لج بازی به برخی از مخاطبان خود در وبلاگ ش می دهد!

اگر وی می توانست دلایل و شواهد محکمه پسندی مبنی بر رد خبر منتشر کند طبعا این کار را می کرد و آن را موکول به یادداشت تکمیلی نمی کرد!

در حالی که دلایلی که برای درستی خبر وجود دارد بسیار است یکی از مهم ترین دلایل ش این است که من مسئولیت خبر و مصاحبه با دوست ترانه را برعهده گرفته ام، من یک آدم واقعی هستم و طبعا دوست ترانه هم آدم واقعی است برای اطلاع مهدی جامی و کسانی که به تبعیت از وی این خبر و طبعا مصاحبه را نادرست تلقی می کنند اضافه می کنم که جسد تحویل خانواده شده و دفن شده است من و هیچ یک از دوستان نزدیک هنوز از محل دفن خبری نداریم ولی طبعا دیر یا زود همه چیز برملا می شود در این صورت اصرار کودکانه منکران و شاید سابقه حرفه ای آنان زیر سوال خواهد رفت، آموزشگاهی که ترانه در آن مشغول به کار بوده و عکس رسمی از آنجا گرفته شده، محل زندگی، دوستان، فعالیت هایش در کمپین موسوی و حتی عکس هایش در زنجیره انسانی و... همگی موجود است و تخیلی نیست،...

من در مقام پاسخگویی به مهدی جامی نیستم چون کم و بیش با اخلاق و روحیه وی از طریق وبلاگش آشنایی دارم و این کار را کاملا بی فایده می دانم فقط برای کسانی که در پیروی و مرشد پروری مبالغه می کنند لازم دانستم خودم را معرفی کنم و مسئولیت را بپذیرم ضمن این که اساس داستانی که نویسنده یادداشت (و قرار است آموزشی هم باشد!) آن را  یک حرکت مشکوک برای زیر سوال بردن هواداران موسوی می داند ساده لوحانه به نظر می رسد!

گروهی دیگر هم البته معتقدند با فرض صحت، انتشار آن در شرایط فعلی موجب ترس و وحشت می شود که از نظر من هر دو باطل است، از اتفاق حداقل دو نفر از منتشرکنندگان اولیه از طرفداران موسوی هستند و تصور نمیکنم انتشار خبر این واقعه هولناک سبب شود که مردم و به خصوص دختران جوان از شرکت در تظاهرات یا حرکات اعتراضی منصرف شوند، مگر این واقعه ای جدید است؟ یا اصلا منحصر به رژیم جمهوری اسلامی؟

بهر روی همگان را به صبر و حوصله دعوت میکنم از مهدی جامی هم صبر و حوصله، دقت و حرفه گرایی بیشتری به خصوص در مقام نویسنده یادداشت های آموزشی انتظار دارم.

SaeedMir SaeedMir Sat, 07/18/2009 - 09:22

در پاسخ به اين كه گفته ايد اگر مجلس ختم بگيرند چه مي كنيد من يك پرسش ديگر مي گذارم:اگر فردا در تلويزيون يك خانم با مشخصات ذكر شده(خوشگل و سبز چشم و الخ) شاد و سرحال و غشو شده آمد و گفت هيچ چيزيش نيست و باباش هم آمد و گفت به اتفاق سعيد مرتضوي و فارس نيوزو رجا نيوز مي خواهد از كساني كه آبروي دخترش را برده اند شكايت كند شما كه اين خبر را با آب و تاب و لحظه به لحظه گزارش كرده ايد چه خواهيد كرد؟زماني كه خبر مربوط به بازداشت سردار فضلي را آورديد هر كه را كه ترديد مي كرد وابسته مي خوانديد ولي پس از اين كه زند ه اش آمد در تلويزيون و اعلام كرد كه مانند 18تير 78 اماده است آشوبگران را سر جايشان بنشاند من صداي تان را  ديگرنشنيدم.اين چنين خبر هايي فقط به سود حكومت اند كه از قدرت مالي ومسلط رسانه اي برخوردار است و كانال هاي خبري آزاد را هر چه محدود تر و مغشوش تر و  غير قابل اعتماد تر مي پسندد.گرچه برخي ها هم اين فرض را پيش كشيده اند كه پخش چنين خبرهاي و سپس انكار آنها از ايزار هاي حكومت براي ايجاد اين جو بي اعتمادي است.

Sibak مهدی جامی Fri, 07/17/2009 - 14:08

 دوستان عزیز، من می توانم یک یادداشت دیگر در باره اینکه چرا این خبر ساختگی است و مدافعان آن به خطا می روند بنویسم. اگر لازم شد این کار را خواهم کرد. اما برای اینکه دوستان پایه بحث را بدانند عرض می کنم که در کار تشخیص خبر و ضدخبر ما مانند قاضی در دادگاه عمل می کنیم و مطلقا بر اساس شواهد حکم می کنیم. حکم قاضی محدود است به شواهد و بس. همیشه ممکن است بیگناهی گناهکار یا گناهکاری بیگناه معرفی شود. اما این دلیل نمی شود که قضاوت را زیر سوال ببریم. طبیعی است که تمام تلاش ما این است که خبر را درست وزن کنیم. و من هم همین کار را کرده ام. احتمال برگزاری مراسم برای این قربانی را هم صفر می دانم. نمی شود چیزی را امروز قبول کرد بنا به این احتمال که ممکن است فردا درستی اش ثابت شود!  اگر اینطور باشد تمام معیارهای سنجش خبر لق می شود. این هم که پیش از این از این اتفاقات افتاده دلیل درستی این خبر نیست. طبیعی است که کسی که خبر جعل می کند سعی می کند آن را شبیه اصل بسازد. هیچکس اسکناس 80 تومانی جعل نمی کند.

 

SaeedMir SaeedMir Fri, 07/17/2009 - 11:04

 شخصا  چند مورد از چنين پيشامد هايي را ديده ام و در با ره ي چند گزارش اين چنيني هم پژوهش كرده ام.اين مورد تنها موردي است كه هيچ نشاني ي از شخص ادعايي نيافته ام.يعني هيچ كس نيست كه حتي صحت عكس را تاييد كند.در باره ي چريك انلاين فكر مي كنم خبر بازداشت سردار فضلي را به ياد داريد و اگر بگرديد موارد مشابه در كارنامه ي اين حرفه اي ها يافت خواهد شد.ادعاي حرفه اي بودن زير زمين هم كه اظهر من اشمس است.سري به وبلاگ بزنيد.درباره ي ايرانيان چپ چيزي كه توجهم را جلب كرد گفت و گو با ستاره است  و پرسشي كه مصاحبه گر مي پرسد "تصور می کنی در مجموع چندهزار نفر در تظاهرات ۱۸ تیر شرکت کردند؟"  و نه "چند نفر" كه به نظر من نشان از روحيه اي دارد كه متمايل به غلو است.من حدس مي زنم كه اين سه منبع در واقع يكي هستند.بر اساس آنچه آذر گفته انتشار عكس هاي ديگر از ترانه ضرورتي ندارد.به راستي چرا؟گزارش كننده با توجه به ترديدهاي جدي كه درباره ي اين خبر پيش آمده موظف است براي مخدوش نشدن حقيقت مدارك قابل قبولي ارائه كند.موضع گيري آذر در پست پيشين نشان از  گونه اي خشم داشت كه آشنا به نظر مي رسد.تهديد واپسين مهدي جامي هم نشان از  حرفه اي بودن اين گروه دارد.

mehrnaz mehrnaz Fri, 07/17/2009 - 08:59

این که وبلاگی که منشا این خبر است تنها سه پست دارد دلیل بر نادرست بودن خبر نمی شود. شاید صاحب این وبلاگ به تازگی وبلاگش را افتتاح کرده و یکی از شاهدین ماجرا بوده، یا کسی بوده که با ترانه در ارتباط بوده حال چه قبل از دستگیری چه بعد از آن و خواسته خبر را فاش کند. همچنین بی سابقه بودن خبر و یا این که ادعای بزرگی دارد هیچ کدام ثابت نمی کند که خبر نادرست است. قطعا هر کدام از این عوامل می تواند در ذهن خواننده سوال و شبهه ایجاد کند اما نمی تواند قاطعانه صحت خبر را رد کند. نکته اینجاست که در مورد خبرهایی مثل این که دختری از سوی مامورین دولتی مورد تجاوز قرار می گیرد معمولا هیچ شاهدی به جز خود تجاوز کنندگان وجود ندارد و به همین دلیل نمی توان به عدم وجود شاهد یا منبع دقیق چندان اکتفا کرد و آن را دلیلی برای سکوت در ارتباط با این خبر دانست. خصوصا که اتفاقا چنین مواردی بی سابقه هم نبوده و طی چند سال اخیر با چند مورد آن از جمله زهرا بنی یعقوب مواجه بوده ایم.
و یا اینکه به جز نام قربانی هیچ نام دیگری به جز بیمارستان کرج در خبر وجود ندارد باز هم نمی تواند دلیلی بر اثبات عدم صحت خبر باشد. در چنین فضای امنیتی که خبرگزاری فارس عکس مردم در کوچه و خیابان را که در بعضی موارد حتی معلوم نیست در چه شرایطی هستند به عنوان اغتشاشگر در سایت قرار می دهد و از افراد می خواهد که آنها را شناسائی و معرفی کنند معلوم است که کسی حاضر به افشای نام خود نشود.
در مورد پارگی رحم و مقعد هم آقای جامی یک جور نظر داده اند و خانم آذر یک جور دیگر که بهتر بود هر کدام برای اثبات نظر منبع معتبری ارائه می کردند مثل نظر یک پزشک متخصص یا یک مجله پزشکی معتبر یا هر منبع معتبر دیگرکه ترجیحا ساکن ایران نبوده و حاضر به افشای نام خود شود.
سخن آخر اینکه اگر خبر دلایل کافی برای اثبات صحت خود ندارد در رد صحت آن نیز دلایل محکم و منابع معتبری ارائه نشده است.
اگر به هیچ طریقی نتوان قبل از انتشار خبر از صحت آن اطمینان حاصل کرد نمی توان آن را مسکوت گذاشت. بهتر این است که خبر را با ذکر عدم قطعیت در مورد صحت آن مطرح کرد تا راه برای اظهار نظرها و گسترش بحث و در نهایت رسیدن به نتیجه ای در مورد صحت یا عدم صحت آن باز گذاشته شود. همیشه باید هر احتمالی را در نظر داشت و به راحتی به اظهار نظرهای قاطعانه نرسید. در مورد این خبر هم به هر حال این احتمال وجود دارد که خانمی به نام ترانه موسوی مورد تجاوز قرار گرفته و به قتل رسیده باشد. باید راه را برای اثبات یا رد این احتمال باز گذاشت.
 

Azara آذر Fri, 07/17/2009 - 03:49

من از طریق دوستی در فیس بوک از این مطلب آگاه شدم و چون یکی از متهمان این "ناخبر" و منتشرکنندگان خبر و مصاحبه در وبلاگ ایرانیان چپ بوده ام لازم می دانم چند نکته را توضیح بدهم:

اول- هر سه منبع خبری اولیه یعنی وبلاگ های زیرزمین، چریک آن لاین و ایرانیان چپ توسط افراد حرفه ای در ایران اداره می شود که حداقل یک نفر از آنها دارای تماس نزدیک با ترانه موسوی بوده است.

دو- این که این افراد تصمیم گرفته اند به صورت غیر علنی با توجه به شرایط داخلی ایران فعالیت کنند و در عوض اخباری که به دست شان می رسد را برای آگاهی همگان منتشر کنند به خودی خود امری عجیب و مشکوک نیست، خود مهدی جامی هم در وبلاگ خود وقتی می خواهد به کامنت گذار پاسخ بدهد می نویسد: سیب!

سه- اینکه هر سه وبلاگ در هماهنگی با یکدیگر تصمیم گرفتند پس از یک هفته سکوت یعنی از زمان تلفن مشکوک به بعد خبر را منتشر کنند هم امر ی عجیب و طبعا شباهت اخبارشان به یکدیگر مشکوک نیست!

چهار- عکس ترانه موسوی همانطور که معلوم است یک عکس رسمی است و منبع آن هم مشخص است، ترانه هم مانند سایر افراد بشر عکس های خصوصی و عمومی بسیاری حتی نزد یکی از منتشرکنندگان که وی را شخصا می شناخته داشته است که انتشار آنها فعلا ضرورتی ندارد.

پنج- دلیل اصلی شکست سکوت پس از تلفن ناشناس آن بود که نویسندگان هر سه وبلاگ به این نتیجه رسیدند که ماموران در حال آماده سازی خانواده برای اعلام مرگ ترانه هستند و یا ترانه هم اکنون درگذشته است در نتیجه چاره ای جز انتشار خبر با نام و عکس وی نبود تا با درز کردن خبر احتمال هر چند ضعیف نجات وی پیش بیاید همچنان که در موارد بسیاری چنین نیز شده است.

شش- آقای جامی ظاهرا تجربه چندانی در امور مربوط به زنانگی ندارند، پارگی واژن یا مقعد در مورد تجاوز گروهی وحشیانه به ویژه اگر قربانی سابقه جنسی نداشته باشد امری است کاملا محتمل که بهتر است بحث در باره آن را به متخصصان پزشکی واگذار کنیم!

-هفت، مهدی جامی در این یادداشت نقد گونه خود به سایت بالاترین اشاره کرده است و دو اشتباه مرتکب شده است اولا سایت اشتراک لینک را با یک سایت خبری اشتباه گرفته و گله کرده است که چرا سردبیر ندارد و برخبرها نظارت نمی شود!

و ثانیا اطلاع غلطی به مخاطب داده است و گفته است که لینک خبر حذف شده است حال آنکه در 48 ساعت اخیر بیش از ده لینک در باره ترانه موسوی با امتیازهای بالا به صفحه اول رفته اند که نمونه ای از آنها را در اینجا می توان دید:

ترانه موسوی در بالاترین

توضیحات بیشتر را ضروری نمی دانم و من هم مانند بسیاری دیگر که منتظرند ببیند سرانجام این خبر یا "ناخبر" (این اصطلاح را از دوستی که به من خبر داد وام گرفته ام، ربطی به آقای مهدی جامی ندارد) چه می شود، منتظر می مانم تا در روزهای آینده جزئیات بیشتری از خبر منتشر شود ولی سوال اینجاست که در صورتی که مثلا پس فردا مجلس ترحیم ترانه موسوی برگزار شد و خانواده ش صریحا یا تلویحا صحت این اطلاعات را تائید کنند، آیا مهدی جامی حرف خود را پس خواهد گرفت، یکی از اصول اولیه روزنامه نگاری چک، پرس و جو و دابل چک است و یکی دیگر از اصول پایه ش هم تصحیح و پذیرش اشتباه، مگر نه؟